سهم کودک سه ساله از زندگی؛

ننگ بر کودک کشان | زمزمه تلقین به‌جای لالایی در آغوش!

یک کودک سه‌ساله، پیش از آن‌که سهمش از جهان را زندگی کند، در خانه ابدی‌اش خوابید؛ جایی که بازی ناتمام ماند و لالایی، صدای موشک شد.

به گزارش سراج24؛ بالاتر از سیاهی، رنگ خاک و خرده‌سنگ‌هایی‌ست که کودک سه‌ساله بر روی آن آرام گرفته. رنگ غبار آواری که روی سر و صورت نازکش مجال نشستن پیدا کرده است.

به گمانم حتی فرصت نکرده، سهم شیطنت آن روزش را به جا آورد. نتوانسته با قدم‌های کوچکش که تازه ایستادن و دویدن را بدون غلط اجرا می‌کنند، سر و ته خانه را به هم بدوزد. و دست آخر که زور خستگی به جسم نحیفش چیره شد؛ کنجی از خانه به خواب کشانده شود. آخر کودک همیشه ذوق و ولع بیدار ماندن دارد. برای کشف‌های جدید، برای شناخت جهانی که هنوز طعم تجربه‌های بسیارش را نچشیده؛ مگر خستگی امان ندهد و مغلوبش کند. یا باید کشمکش‌های مادر و فرزندی و سوالات مرسوم و بی‌انتهای کودک نوزبان آنقدر ادامه‌دار شود که پلک‌های سبکش، سنگین شوند.

راستی، موشک زبان کودکان ما را از کجا آموخته؟ که این چنین بدون درنگ، مجابشان می‌کند که چشم روی هم بگذارند و از خیر بازی‌ها و آغوش مادر بگذرند؟

این ترکیب خاکی چه زمانی تبدیل به مد سال می‌شود که جهان سر تا پایش را به این رنگ آغشته کند؟

آن روزی که پا بر این دنیا گذاشتی، چه کسی گمان می‌کرد که لالایی سه‌سالگیت، زمزمه تلقین زیرگوشت شود. چشمانت را آسوده روی هم بگذار عزیزکم، اگر این جهان لطافت وجودت را خراشید، صاحب نام سربندی که مقابل صورتت گذاشتند، در آغوشت می‌کشد. او با غم کودکان سه‌ساله‌ای که در خرابه‌ها جان بدهند، آشناست و برایت مهربانانه مادری می‌کند.‌

کاش در آن نفس آخر، پدرت را دیده و صدایش را شنیده باشی، کاش برای تجسم جسم کاملش نیازی به تصور پیدا نکرده باشی.

کاش از غصه و ترس جان نداده باشی…

اخبار مرتبط